تبلیغات
*kyusavin fanfic*(کیوساوین)

Le Nosfera Part 7 || DELLA - Trans Fic

تاریخ ارسال مطلب : پنجشنبه 17 مرداد 1392, 12:14 ق.ظ



اول چند تا گیف بذارم حالتون جا بیاد

از برنامه ی زیبای مامانا بیاین ( همون ماما میا )


   

با دیدن این حرکت پی بردم کیوهیون مرد شجاع زندگی منه! اگه من بودم اون سیخی که تو دستم بودنو به هدف کشتن اون حشره ی غول  پیکر فرو میکردم تو مغزم و کل میزو بر میگردوندم بعد از شدت عصبانیت اون ظرف سبزی رو میشکوندم تو سر اون پیرزنه که حتی پلک هم نزداون مجری قوی و تنومند هم با یه حرکت حشره رو تو دست هاش له کرد دارم فال این لاو میشم بخاطر این شجاعتش

 

میدونین اولین چیزی که تو این عکس دیدم چی بود ؟؟
خب معلومه کیو
کانگین چرا تعجب میکنی؟؟ خب منم بودم نمیومدم بغلت بغل شیون می موندم
این بچه هم چقدر حالیشه بی حیا

حالا برین ادامه




پارت هفتم * پایان سپیده دم

 

_چرا... منو نکشتی؟؟ "بالاخره به خودش  شهامت پرسیدن این سوال رو داد. پشت سر وون ،لیدر نوسفرا راه می رفت.بعد از اون اتفاقات وحشتناک تو جنگل وون اونو از بقیه نوسفراها دور کرده بود.اون از کیوهیون محافظت کرد و در راه برگشت هدایتش میکرد.

کیوهیون فاصله رو حفظ کرد.این باورنکردنی بود که پشت سر یک نوسفرا راه می رفت، یکی از شکارچی های شهر!! وون دو نفر رو کشته بود  و این هنوز هم یک راز بود که چرا کیو رو زنده گذاشت.

وون به راه رفتنش ادامه داد تا اینکه دیگه صدای قدم های کیو رو نشنید به عقب برگشت و فریاد زد " سریع تر راه بیا انسان " .

اما خیلی سریع ایستاد.کیوهیون روی زمین افتاده بود و از درد به خودش می پیچید درحالی که زخم روی ران پاشو نگه داشته بود " من....پام....درد میکنه....فکر نمیکنم بتونم راه برم "

_تو مجبوری!! سپیده دم نزدیکه "

_خب..من نمیتونم ...می...میتونی تا خونه منو حمل کنی ...؟ "

وون با عصبانیت اخم کرد " من میتونم زنده زنده بخورمت  ،قلبتو از سینت بیرون بکشم و مغزتو له کنم ... اونوقت .. تو ازم میخوای تا حملت کنم ؟؟ "

_خوبه..خودم راه میامــ "  کیوهیون با ناامیدی تلاش کرد تا روی پاهاش بایسته .فقط دو قدم خیلی کوتاه برداشت تا اینکه دوباره روی زمین افتاد.اما قبل از اینکه شکایت کنه وون با صدای بلند بهش نزدیک شد.بازوی پسر رو گرفت و مجبورش کرد از روی زمین بلند شه " بیا پشتم "

کیوهیون با اضطراب اطاعت کرد. وون به راحتی اون رو روی پشتش حمل کرد.

این...باورنکردنی بود.طریقی که وون باهاش رفتار میکرد فرای تصور و پذیرشش بود.با کمی تردید کیوهیون دستهاشو روی شونه ی وون گذاشت.میتونست بوی موهاشو حس کنه ، موی چوب و مه شبانه . " این...این اولین باره که یه نفر باهام خوب رفتار میکنه "کیو اروم زمزمه کرد " من نمیخوام به خونه برمیگردم .مادرم باید خیلی عصبانی باشه.. "

                                                      ***

همچنان راه می رفت و پسری که رو پشتش حمل می کرد رو نادیده می گرفت. وون با سکوت بالاخره جنگل های کاریشیکی رو پشت سر گذاشت و به علفزار رسید کم کم به خونه نزدیک می شدند.خون از زخم کیوهیون می چکید و ردی به جا میذاشت اما به دلیلی این خون به هیچ وجه وون رو ازار نمیداد.اگرچه هنوز گرسنه بود اما اون پسر... تنها انسانی بود که به هیچ وجه هیچ صدمه ای بهش نمیزد.

کیوهیون  سعی میکرد تا هوشیار بمونه.هر ثانیه احساس ضعیف تر شدن می کردخون زیادی از دست داده بود اما نمیخواست هیچ دردی از خود نشون بده.دست هاشو دور شونه ی وون حلقه کرد و به ارومی سرش رو روی شونه ی راست وون گذاشت.به طرز جادویی اروم بود و بی هیچ دلیلی تمام ترسش رو از دست داده بود.پس تصمیم گرفت موی وون رو بکشه .

وون غرید " داری چه غلطی میکنی انسان ؟؟ "

_منو بخور !! " دوباره ، کیو ناگهان ضربه ای به گردن وون زد.

_بس کن !!  " شیون کم کم داشت کنترل خودش رو از دست میداد.

_گفتم منو بخور !! "  کیوهیون خندید " تو نمیتونی منو بکشی، میتونی؟؟ چون نمیخوای!!.من برات چی ام ؟؟ انقدر با ارزشم ؟ "

تقریبا سپیده دم شده بود  و وون به منطقه ی نزدیک خانه ی کیوهیون رسید.خیلی زود پسر رو روی زمین میذاشت و دیگه مجبور نبود به سوالاتش گوش کنه.جواب اینکه چرا ؟؟ و اون کیه؟؟...وون میخواست همه رو تو خودش نگه داره. خیلی بهتر بود که کیوهیون همه چیزو به یاد نیاره.


                                        *** ادامه دارد ***


برچسب ها : Le Nosfera , Fanfic , Wonkyu ,

نمایش نظرات 1 تا 30

banner

موضوعات
درباره ما

دوستان عزیز...

اکثرتون باید با فضای وب آشنا باشید.
از همه بدون هیچ استثنائی میخوام که صمیمیت بین خودتونو بهم نریزین.
شعار ما:We are Ever Lasting Friend
^_^
ایجاد کننده وبلاگ : * Marvin *

این صفحه را به اشتراک بگذارید

آمار بازدید
کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

Online User

دریافت کد سیستم خبر خوان





Powered by WebGozar


دریافت کد موزیک

*بارش برف در وبلاگ*

banner 200x600
لینکدونی
آخرین مطالب
» [No Money Part 8[Transe*Fic By lpsolid ( جمعه 29 فروردین 1393 )
» Cruciani Bracelet ( چهارشنبه 27 فروردین 1393 )
» The Last Time I'm Wasted On You,Part 11|| Rirakuma- Trans Fic ( دوشنبه 25 فروردین 1393 )
» By officialwonkyufan|||? So, is WonKyu Legit or Fan service ( شنبه 23 فروردین 1393 )
» [No Money Part 7[Transe*Fic By lpsolid ( جمعه 15 فروردین 1393 )
» WONKYU Theme/By_Marvin ( دوشنبه 11 فروردین 1393 )
» سایه پارت هجدهم ( یکشنبه 10 فروردین 1393 )
» [No Money Part 6[Transe*Fic By lpsolid ( جمعه 8 فروردین 1393 )
» از چوسان تا ایران-قسمت هفتم(نویسنده:مینو) ( چهارشنبه 6 فروردین 1393 )
» [No Money Part 5[Transe*Fic By lpsolid ( جمعه 1 فروردین 1393 )
» ♥ پست ثابت ♥ ( جمعه 1 فروردین 1393 )
» the baby from the trash can*Transe fic ( پنجشنبه 29 اسفند 1392 )
» سال 1393 مبارک ( پنجشنبه 29 اسفند 1392 )
» will you look at me? Part 10 ( دوشنبه 26 اسفند 1392 )
» نجات*تک شاتی ( یکشنبه 25 اسفند 1392 )


مترجم سایت


چاپ لیوان